#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_163
امیر- اصلا تو چرا دستمو گرفتی ...نمیدونی گناهه؟؟
با ابروهای بالا رفته نگاش کردم ....
-خیلی پررویی
امیر خندید -همه میگن....
بلند شدم و دستمو رو پیشونیش گذاشتم ....
امیر-اِ....تو چرا هی به من دست میزنی دختر پررو؟؟
-برو بابا ....خجالتم نمیکشه....از دیروزه شدم پرستار جنابعالی اونوقت این طرز حرف زدنته....
امیر لبخندی زد-مرسی....میدونم خیلی زحمت کشیدی...
لحنش جدی بود ....
-خواهش میکنم....وظیفم بود....
امیر-چرا وظیفه؟؟
-چون من یه پرستارم....نمیتونم در قبال یه بیمار بی تفاوت باشم....
امیر- آهااااان....خوبه.....مرسی
-خواهش میکنم...لبت درد نداره حرف میزنی؟؟؟
امیر-نه....
-بخند ببینم....
امیر با تعجب نگام کرد
romangram.com | @romangram_com