#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_162
خواب بود هنوز ...نگاه به چشمای کبودش خوردکه پلکش پرید .....
ای پسر شیطون.....خوابی دیگه آره؟؟؟
باشه بازی دوست داری؟!
بازم سرمو رو تخت گذاشتم ولی چشمامو نبستم....
ده دقیقه گذشت ولی خبری نشد کلافه شدم و به این نتیجه رسیدم که حتما اشتباه کردم.....
همین که خواستم بلند شم بازم گرمی ای رو روی دستم حس کردم....
با اینکه میدونستم گناهه ولی نمیدونم چرا اینقدر این حس بهم آرامش میداد
چرا؟؟
چرا آروم شدم ....چرا اصلا دستش رو روی دستم گذاشته....؟؟
لبخند شیطونی زدم و سریع دستشو گرفتم و سرمو بلند کردم
با اخم به صورت یکم ترسیدش نگاه کردم....
-چرا دستم رو گرفتی؟؟
امیر به تته پته افتاد
امیر-من...من ...دست....دستو نگرفتم....خواب بودم دستم سر خورد ...رو دستت دیگه ...حتما
با چشمای ریز نگاش کردم....
-مگه تختت سُرسُره است که دستت روش سُر خورده؟؟؟؟
امیر دستشو ازدستم کشید بیرون
romangram.com | @romangram_com