#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_158
با قیچی آستین رو از بالای بازو بریدم....
وووووی.....
یه زخم تقریبا ده سانتی که عمقشم تقریبا زیاد بود....
با همون آستین از بالای زخم دستشو بستم و محکم گره زدم که آخی گفت و چشماشو نیمه باز کرد
امیر-آروم دختر....کشتیم که....
لبخندی زد ...
تعجب کردم....
این الان وقت لبخند زدنش بود؟؟
چشماش بسته بود
آنا جون و مادرجون درحال گریه بودن و مادرجون در حال دلداری دادن
با پنبه و بتادین اطراف زخم رو تمیز کردمو کمی هم روی زخم ریختم که دادش رفت به آسمونا ....لبمو گاز گرفتم....خدایا من طاقت درد کشیدنشو ندارم...
امیر-آروووم....تروخدا.....درد دارم....
یه قطره اشک از چشمش ریخت....
خدایا منو بکش ولی اشک اینمرد و نبینم....
بی اراده اشکام ریخت...
با صدای فینفینم چشمشو باز کرد و لبخند بی رمقیی زد
امیر-تو... چرا... اشک....تو..... ریخت؟؟؟؟
romangram.com | @romangram_com