#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_157
سالاری کنارم نشست
سالاری- بریم بیمارستان؟؟؟
امیر ناله وار گفت-نه......چاقو خوردم...دردسر میشه....
سالاری-کی بود؟؟؟ چی کار کردی پسر ؟؟
امیر نای حرف زدن نداشت
سالاری رو کرد به من-میتونی از پسش بربیای.؟؟؟
میتونستم؟؟
میترسم.....
من ....نمیدونم ...خدایا میتونم؟؟ میتونم خون امیر رو ببینم و دم نزنم؟؟؟
با چه جرات و جسارتی بود که محکم گفتم
-بله....
سالاری زیر بغلشو گرفت و برد رو مبل نشوند....
-نخ بخیه ندارید نه؟؟؟
سالاری -نه...
-میتونید سریع تهیه کنید....؟
سالاری بلند شد -آره یه داروخانه همین جاهاست.....
سریع رفت....
romangram.com | @romangram_com