#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_154
مادرجون-نباش...امشب دعوتیم ....
-کجا؟؟؟
مادرجون-خونه ی آقای سالاری....آنا جون شام دعتمون کرده....
از رفتار امیر و نیومدنش تو اتاق عصبی بودم
-من نمیام...حوصله ندارم.....
مادرجون-خجالت بکش....ردکردن دعوت کسی زشته ....
-شما برید ...من نمیام...
مادرجون-خودت میدونی بدون تو جایی نمیرم...پسزود حاضر شو...
-مادرجووووون
مادرجون- مرگ....یه ربعه پایینی...
-ممنون ازتون واقعا....
مادرجون لبخندی زد و صورتم و بسید -خواهش میکنم عزیزم....زود حاضر شو.....
-چششششم
سریع رفتم بالا و یه دوش پنج مینی گرفتم و جین مشکی هماره تونیک سبزی پوشیدمو روسریه ساتن خوشگل سبزمو هم همراه مانتوی مشکی و کیف و کفش مشکی پوشیدم و رفتم پایین
مادرجون با دیدنم بلند شد
مادرجون-مثل همیشه خوش تیپ....بریم
-سویچمو برنداشتم
romangram.com | @romangram_com