#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_152
درکمال تعجب بلند خندید...
آرسام -اوه اوه ....پس خشن هم هستی.....چشم دیگه خواستار شمارت نمیشم....حالا که دیگه خواستار شمارت نمیشم میتونم خواستار خودِ خودت شم؟؟
چشمام کوره ی آتیش بود
-بی شرم.....خجالت بکش....به احترام همون یه برخوردی که داشتیم چیزی نمیگم وگرنه بدجور حالتو میگرفتم
آرسام-من عاشق حالگیری ازطرف جنس مخالفم...؟؟؟
رو اعصابم داشت یورتمه میرفت....
-حالم از خودت و حرف زدنت بهم میخوره....دیگه هم مزاحم امیر نمیشی...فهمیدی؟؟؟؟
آرسام -چشمممم....امر دیگه؟؟؟؟
-کوفت....
تلفونو قطع کردم و به صورت پر از خشم امیر نگاه کردم....
نگاه خشمگینش تو نگاه خشمگینم قفل بود....
حس کردم درحال ذوب شدنم....
سرخی خشم رفت و سرخیه شرم به جاش رو گونه هام نشست...
اما....
اما امیر همچنان عصبی بود و نفسهای کشدارش داغونم میکرد.....
خواستم از میزش دور شم که مچ دستمو از روی مانتوم گرفت....
نگاش کردم....
romangram.com | @romangram_com