#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_151
آرسام -نه....من ...من با امیر کار دارم...
-اینجا نیست ...در ضمن مگه نمیخواستی با من حرف بزنی...؟؟؟
چند لحظه سکوت شد بعد باهیجان گفت
آرسام-تویی نیلوفر جان؟
چشمای منو امیر همزمان گرد شد ...
جان؟؟
نیلوفر جان؟؟
پسره ی پررو....
با اخم امیر منم اخمی کردم....
-میری هستم....لطفا زود صمیمی نشید آقای آرسام.....
آرسام-چشششم شما امر بفرما...خوبی؟ خوشی؟ چرا نمیذاری امیر شمارتو بهم بده خانومی....
دیگه با لحنش رو اعصابم بود....
انگار ده ساله منو میشناسه....
نفسهای عصبیه امیر باعث شد نسیم خنکی از گونه های سرخ ازخشمم عبور کنه ....
لبخندی رولبم نشست...
عصبی رو کردم به گوشی
-دیگه دارید شورشو درمیارید آقا ....خانمی عمته....فهمیدی....یه بار دیگه هم بفهمم خواستار شمارم شدی از امیر آقا باور کن به جرم مزاحمت میدمت دست پلیس....
romangram.com | @romangram_com