#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_150
امیر-لعنتی....
ناخداگاه گفتم-کیه؟؟؟
اونم پوزخندی زد
امیر- عاشق و شیدای شما...
اخمی کردم
-چرا بازم زنگ میزنه؟؟؟
امیر-هه کجای کاری ....هر روز و هر شب کارشه....دیوونم کرده....میگه این دفعه فرق داره ....میگه واقعا عاشق شده...
-غلط کرده.....
چشمای گرد امیر رو که دیدم فهمیدم سوتی دادم
بالاخره پسر داییش بود ...فکر کنم نباید فحش میدادم...
امیر لبخندی زد ....
بازم صدای زنگ بلند شد
بی اراده بلند شدم و با قدمهای بلند رفتم سمتش و گوشی رواز دستش بیرون کشیدم و زدم رو اسپیکر....
-بفرمایید
امیر ابروهاش رفته بود بالا
آرسام-سلام...اممم...ببخشید ..فکر کنم اشتباه گرفتم
-نخیییر....کاملا درسته....
romangram.com | @romangram_com