#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_148
نگاهی بهم کرد و بغلم کرد....
آناجون-صدای گریه تو شنیدم....امیر گفت چی شده...گریه نداره دخترم.... تقصیر تو نبوده عزیزم...اتفاقه میفته....در ضمن امیرم چشم پاکه دختر .... پس جای نگرانی نیست....نشنیدی میگن یه نظر حلاله؟؟؟؟
چرا شنیده بودم....ولی یه نظر نبود که..... حداقل بیست ثانیه بود....
هر ثانیه رو بگیری یه نظر میشه بیست نظر ...
خودمو ازش جدا کردم و با گریه گفتم
-یه نظر نبود آنا جون....
مثل بچه ها ادامه دادم
-هر ثانیه رو یه نظر بگیریم میشه بیست نظر حداقل
آنا جون اول با چشمای گرد نگام کرد بعد بلند زد زیر خنده....محکم بغلم کرد....
داشتم له میشدم....به زور خودمو از بغلش کشیدم بیرون ...
آنا جون نگاه شیطونی بهم کرد-پسرم برای اولین بار عجب چیزی هم دی زده....
با ناراحتی نگاش کردم
-آنا جون.....!!داشتیم....؟؟؟
آناجون بازم خندید-دور از شوخی دخترم امیرم چشمش پاکه ناراحت نباش... خودشم خیلی ناراحت شده بود بی خبر اومده بود ....وقتی گفتمصدای گریه شنیدم بی وقفه گفت چی شده....از خودش ناراحت بود که چرا بی خبر اومده تو سالن....
-یعنی عیبی نداره؟؟؟
آنا جون بازم خندید-نه بابا ...اگرم داشته باشه دیگه تموم شده و نمیشه برگشت عقب.....
-آنا جون.....شما اصلا دلداری دادن بلد نیستی....بدتر تو دلم رو خالی میکنی...
romangram.com | @romangram_com