#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_147
اونم نگاهش که بهم افتاد باتعجب و بهت بلندشد ....
انگار لال شده بودم...
با نگاه خیره ی امیر سرخ شده یه قدم عقب رفتم...
هنوز نگاهم تو نگاهش قفل بود ....
چرا هیچ کس تو سالن نیست؟؟
امیر- سلااامممم
کشیدن کلماتش دست خودش نبود....مات شده بود....
خاک تو سرم....
آبروم رفت .....
امیر کلافه نگاهشو سعی داشت از روم برداره که نمیتونست و همش ....
سریع برگشتم ودویدم تو اتاقم.....
در رو بستم و تکیه به در سر خوردم رو زمین نشستم.....
اشکم بی اختیار ریخت....
دوست نداشتم منو اینجوری ببینه...
چرا؟؟خدایا چرا؟؟
با صدای در اتاق اشکامو پاک کردمو در رو باز کردم....
آنا جون بود
romangram.com | @romangram_com