#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_143

امیر بود ...
تعجب کردم ....اینم جدیدا زید زنگ میزنه ها ؟؟؟؟ منم چقدر که بدم میاد ....
-بله؟
امیر- سلام....با زحمتای ما ..
-چه زحمتی ؟؟؟
امیر -مامانا خوبن ؟؟؟
از لفظ مامانا خندم گرفت ....و از ذهنم گذشت من که مامان ندارم .....
-هیچی ....تو باغ دارن حرف میزنن
امیر -خوبه....دیگه چه خبر....
-چیزی نیست ...کاری داری ؟
امیر- مهم نیست...تو کار داری مثل اینکه !؟
-بله .....دارم یه غذایی رو میپزم که تا حالا تو عمرم نپختم....
امیر خنده ی بلندی کرد -حتما فسنجون؟
تعجب کردم و با بهت گفتم
-شما از کجا میدونی؟؟؟
امیر-مادر من عاشق فسنجونه ....حتما ازش پرسیدی چی میخوره و اونم گفته ...درسته؟؟؟
-بله....و من گفتم بلدم و الان .....گیر افتادم....دستورای توی اینترنتم همش با هم متفاوته.....نمیدونم بالاخره بهش رب بزنم یا نه....نمیدونم با گوشت چرخی کوفته ریزه توش بریزیم یا با مرغ بپزم ....اَه ....عصبیم

romangram.com | @romangram_com