#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_142
لبخندی به این همه شباهت زدم ....
مادرجون -هر چی آنا جون بگه .....
منتظر به آنا نگاه کردم که لبخند مرموزی زد
آنا جون- میشه سفارش دو نوع غذا داد ؟
متعجب نگاش کردم -شما بگو سه تا ....هر چی شما بگی
آنا جون لبخند مرموزی زد -خورشت قیمه و .....فسنجون
وااااااای ...فسنجون! بلد نیستم ...
نگاه ترسیدمو که دید گفت
آنا جون- چی شد دختر ؟؟؟نمیتونی آشپزیتو به رخ بکشی؟؟؟؟
فهمیده بود ترسیدم....نگاهم معمولی کردم
-چرا نمیتونم ....خوبم میتونم....شما بفرمایید ساعت نه شب شام آمادست.....
مادرجون و آناجون رفتن تو باغ و منم مثل چی تو گل گیر کردم....
عجب کاری کردما ..
بهتر نبود میگفتم بلد نیستم....؟؟؟
رفتم و غذتمو خوردم تا ذهنم بهتر کار کنه ...
ساعت چهار بود که قیمه رو بار گذاشتم ....
تقریبا مواد فسنجونم میدونستم و از اینترنت دروردم و آماده کردم ....داشتم گردوها رو خورد و رنده میکردم که گوشیم زنگ زد ...
romangram.com | @romangram_com