#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_131
امیر- چرا فکر میکنی مزاحمه...دوستت داره
-با من بحث نکن امیر.....داری پشیمونم میکنی از اینکه باهات اومدم ...
راست گفتم ...قلبم تیر کشید ....
چقدر راحت میگفت دوستم داره ....
یعنی هیچ حسی به من نداره که با گفتن دوست دارم از طرف آرسام هیچ عصبی نمیشد...حتی پیغامشم بهم رسوند ....
بغضمو کنترل کردم...
-نمیریم؟؟
امیر با دقت نگام میکرد ..انگار میخواست با نگاهش به ذهنم ورود کنه.....
امیر- چرا ...بریم
رفتیم و سوار ماشین شدیم ....تا رسیدن به بقیه ی همکارا سکوت کرده بودیم
هنوز مشغول خوردن بودن ..منم تو ماشین موندم....
حضورم تنها کنار امیر کلافم کرده بود
مخصوصا که خیلی بی تفاوت حرفای آرسام رو عنوان کرد ..
محیط ماشین برام خفه کننده شده بود ...
حس میکردم نفس نمیتونم بکشم...
کیفمو از صندلیه عقب برداشتم و در ماشین رو باز کردم
امیر که تا اون لحظه ساکت بود به حرف اومد....
romangram.com | @romangram_com