#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_123
برنامه شو دیده تعجب کرده
لبخندی زدم
-آخه کارم تموم شد و دیدم بیکارم ...
امیر- میدونی ساعت چنده؟؟؟
-نه
امیر -من دو ساعت و نیم خوابیدم
-نههههههه....وااااااا ی برنامه ی خودم ناقص مونده
سریع بلند شدم و برنامه رو که تو فلشم ریخته بودم رو در برابر چشمای متعجب امیر داشتم میبردم پیش سالاری که امیر جلوم ایستاد
سوالی نگا کردم که ...
امیر- چرا بیدارم نکردی؟؟
-به خدا نفهمیدم چقدر گدشته ...
امیر -چرا برنامه ی منو نوشتی ؟؟
-همینطوری ...خوشم اومد ازش مثل مال من مسخره نبود جالب بود.....
امیر نگاش تو دو تا چشمام میلغزید
امیر- چشات دو تا کاسه ی خونه .....چرا به خاطر برنامه ی من ...
کلافه شدم ...
romangram.com | @romangram_com