#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_121
امیر- نیلوفر ....نیلو ....ای بابا ...نیلووووو
با صدای دادش سریع نشستم
بلند خندید
امیر-پس باید اینجوری بیدارت کرد ...
بازم نگاهش مثل تو دستشویی رفت رو سرم و صورتم که خودم فهمیدم چه خبره....
دستمو بردم رو شونم که شالمو بردرم ولی نبود ....هی دست مینداختم ببینم کجا گیر کرده
ولی نبود
به امیر نگاه کردم که لبخند مرموزی داشت
با انگشتش به پایین مبل اشاره کرد ....
خاک تو سر من ...کلا امروز آبروی من جلو این رفت....
سریع رفتم و خم شدم و شالمو برداشتم و سرم کردم
لبخندی محو رو صورتش بود
امیر- حالا بیداری؟؟؟
-بله...
امیر-من بخوابم بیدارم میکنی؟؟؟
-بله دیگه .....
امیر- خودم چای خوردم برا تو هم رو میزت گذاشتم بخور تا سرد نشده ....فقط یه ساعت بذار بخوابم
romangram.com | @romangram_com