#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_114
اصلا این سرم پایین نمیرفت
نمیدنم چقدر گذشت که در دستشویی با شدت باز شد و من پرت شدم
جلو...فکر کردم الان میرم تو بغل امیر ولی به جاش با سنگای دستشویی یکی شدم
ای خاک بر سرت کنن
جا خالی داده بود
بلند شدم و دیدم سنگ سفید کمی قرمز شده
دستم رفت بالا که لبم از درد تیر کشید
به عقب نگاه کردم
امیر نگران و ناراحت و سالاری با تعجب نگامون میکرد
سالاری به حرف اومد
سالاری-چرا اینجوری شد؟؟
امیر با تته پته -آخه این چه وضع اومدنه پدر من ....نیلوفر جلوی در بود و
داشت میود بیرون و منم داشتم دماغمو میشستم
سالاری-خوب احمق چرا جاخالی میدی؟؟؟ میگرفتیش دیگه
امیر- یهو شد ...نفهمیدم دارم چیکار میکنم
تو اون موقعیت اصلا حرفاشون برام مهم نبود
به سختی بلند شدم و تو آیینه خودمو نگاه کردم
romangram.com | @romangram_com