#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_113

با تعجب نگاش کردم
منظورش چیه؟؟
مگه قراره با من کاری کنه؟؟
با لبخند مرموز و چشمای براق یه قدم بهم نزدیک شد
نرفتم عقب
یعنی نتونستم برم
پاهام به زمین چسبیده بود
یه قدم دیگه نزدیک شد و اینبار از ترس برخوردمون منم یه قدم رفتم عقب لبخند مرموزی نشست رو لبهاش
همینطور ادامه داد تا اینکه من خوردم به در دستشویی
پشتمو نگاه کردم و دوباره تو صورت نزدیک امیر
نمیترسیدم
میدونستم کاری نمیکنه
بهش اعتماد کامل داشتم
مثل روز برام روشن بود میخواد اذیتم کنه
هیچ کدوم حرفی نمیزدیم....نگاهمون تو هم قفل بود
بعد از چند لحظه امیر لبخندش رفت و جدی نگام میکرد
نمیدونم چرا اینقدر بی حیا شده بودم و منم تو چشماش قفل شده بودم

romangram.com | @romangram_com