#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_112

-امیر؟؟؟امیر سرتو بالا بگیر ببینمت
دستمالی برداشت و گذاشت رو بینیش و سرشو بلند کرد
اشکم ریخت
خدایا من باعث این شدم؟؟؟
امیر که چشمای اشکیمو دید لبخندی زد
امیر-کوچولو گریه میکنی؟؟؟
با همون گریه گفتم-به من نگو کوچولو مسخره
امیر ابروهاش رفت بالا و نگاهش رو صورتم چرخید و رو سرم ثابت شد
تعجب کردم
-چیه ؟؟چرا اینجور نگاه میکنی!؟
امیر لبخند محوی زد-شالت رو سرت کن...همینجوری از اتاق اومدی بیرون؟؟؟
تعجب کردم ...دستم رفت سمت سرم که دیدم شال رو سرم نیست
خاک تو سرم
هول کردم و شالمو از رو شونم برداشتم و سریع انداختم رو سرم
دیگه از شرم و سرخی نتونستم نگاش کنم
سرم پایین بود و داشتم سنگای دستشویی رونگاه میکردم که صداش اومد
امیر-حالا من با تو چیکار کنم؟؟

romangram.com | @romangram_com