#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_115

بله....دندونم رفته بود تو لبم و به اندازه ی دوسانتی لبم از داخل پاره شده
بود
سلاری اومد جلو
سالاری-ببینم؟!ا
امیر هم با نگرانی اومد جلو و نگاش و به لبم که ازش خون جاری بود دوخت
لبم و کشیدم پایین و جفتشون با دیدنش یه حالت چندشی گرفتن
امیر-بریم بیمارستان بخیه میخواد
عصبی نگاش کردم
ساکت شد
سالاری-آخه پسر دیوانه با چی جا خالی دادی ؟؟؟ دیدم چطور جاخالی دادی
این بچه افتاد رو زمین
ای بابا ....امیر که بهم میگه کوچولو!!اینم اضافه شده ....بچه !؟...والله دیگه
به خودم شک کردم
سالاری-برو ماشینو روشن کن بریم بیمارستان
-نیازی نیست
امیر- یعنی چی؟؟خونریزی داره
نگاهی بهش کردم که از صد تا فحشم بدتر بود...خوب میمردی منو بگیری ؟

romangram.com | @romangram_com