#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_110
کارم هنوز تا نصف هم نرفته بود
کلافه بودم
نگامو از مانیتور گرفتم و بلند شدم و به امیر گفتم
-خسته نباشید
بدون جواب دادن خشن از صندلیش بلند شد و رفت
وااااا
این چرا اینجوری کرد؟؟؟
بی خیال بابا
بعد از خوردن شام برگشتیم اتاقامون و بازم مشغول کار شدیم
ساعت حول یازده و نیم بود که از شدت خستگی در حال غش بودم
امیر ماشاالله بدون وقفه کار میکرد
یه دفعه بلند شد و با قدمهای بلندی رفت بیرون
آخیش
شالمو کمی شل کردمو یه کش و قوسی به بدن خشک شدم دادم و بلند شدم و چند تا درجا زدم و دوباره نشستم
سرم رو روی میز گذاشتم و رومو سمت میز امیر کردم تا اگه اومد بفهمم و سریع بلند شد
اما نمیدونم چی شد که از این دنیا فارغ شدم
با صدای شخصی بالا سرم از خواب قشنگ کنده شدم و برگشتم به همین دنیای مسخره
romangram.com | @romangram_com