#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_107
امیر-آخه پدر گفتن با همه ی همکارا کار دارن
-باشه
کارام و جمع و جور کردم و اول امیر خارج شد بعد من
سالاری چیزهایی رو در مورد یه پروژه برامون توضیح داد و قرار شد هر کس کارای مخصوص به خودشو انجام بده که تو این بین کارای من و امیر از همه بیشتر بود
امیر-بابا این پروژه تا کی وقت داره؟؟؟؟
سالاری-سوال خوبی بود ...تا فردا
-چیییییییی؟؟
همه با صدای بلند چی گفتنم برگشتن سمتم ولی خوب حق داشتم
کار من حداقل دوازده ساعت کار داشت
امیر-بابا کارش خیلی زیاده چرا الان میگید؟؟؟
سالاری-ببینید این پروژه رو همین امروز دادن و گفتن اگه بتونیم تا فردا تمومش کنیم مبلغ قابل توجهی بهمون میدن که مطمینا این پول بین خودتون تقسیم میشه
سالاری-حالا حاضرید یا بگم قبول نکردیم؟؟؟
همه تو فکر بودن
من که برام مهم نبود گفتم بهتره تابع اطرافیان باشم نیازی که به پول نداشتم و همینطور کارم رو دوست داشتم درسته باید فشرده کار میکردیم ولی خوب بود
همه ی مهندسا تقریبا تک تک موافقتشونو اعلام کردن
فقط من مونده بودم و امیر
سالاری-خوب....فقط شما موندید قبول نمیککنید؟؟؟
romangram.com | @romangram_com