#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_106
امیر خان؟؟؟؟
یعنی منشی شرکت اونقدر راحته که امیر صداش میکنه
حرصی نگاشون کردم و بدون دادن جواب به امیر پشتمو بهشون کردم و رفتم سمت اتاق کارمون
نشستم و سرمو با دستام گرفتم
چرا اینجوری شد؟؟
چرا این حس نمیره
دیگه فهمیدم اسم این حسی که داشت میسوزوندم حسادته
ولی آخه چرا ؟؟؟
امیر برای من مگه کیه؟؟
چیه؟؟
چرا باید حسادت بکنم؟
تو افکارم با خودم در حال جنگ بودم که صدای در اتاق اومد
سرمو بالا بردم و امیر رو با یه لبخند مسخره دیدم
سرمو پایین انداختم
نشست پشت میزش و شروع به کارش کرد بدون هیچ حرفی منم شروع به کارم کردم و تا نهار هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد
امیر- نمیرید برای نهار ؟
-نه شما بفرمایید
romangram.com | @romangram_com