#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_104
منتظر بود ....
-من به نامحرما دست نمیدم....
آرسام دستشو کشید کنار
آرسام-خیلیم خوب....پس فعلا خدافظ...
بدون انتظار جواب از جانب من رفت و منو تو بهت با چشمای گرد شده گذاشت....
احساس بدی بهش نداشتم ولی حس خوبیم نبود...
امیر بدون حرفی یا خدافظی ای سوار ماشینش شد و تخته گاز رفت
به جای خالیه ماشینشون نگاه کردم و سوار شدم
مادرجون-چی میگفت پسره؟؟
-هیچی ...فقط خدافظی
مادرجون-اوهوووووم پسر خوبی بود ....کلاهمشون آدمای خوبی بودن
-آره.....بریم؟
مادرجون-بزن بریم ...فقط آروم....شبه خطرناکه...
-اوکی داداش
...........
اون شب نمیدونم چرا بی دلیل ذهنم سمت امیر میرفت.....
اخمش موقع صحبت کردن آرسام باهام حس خوبی بهم میداد ....
romangram.com | @romangram_com