#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_103
-چطور؟
پسر-من پزشک هستم....
امیر- راستی آرسام از اون موضوع چه خبر؟؟؟
پسر که معلوم شد اسمش آرسامه نگاهی به امیر کرد
پسر-تموم کرد...
امیر ناباورانه گفت-واقعا؟؟
پسر سری از تاسف تکون داد -اوهووووم
نمیدونم چرا تو دلم دوست داشتم این کار امیر رو به نفع خودم فکر کنم و اینکه به خاطر اینکه رسام منو ول کنه حرف رو باز کرد...
ولی از طرف دیگه میگفتم چرا؟؟؟؟ چراباید همچین کاری بکنه؟؟؟
چند ساعتی گذشت که همه قصد رفتن کردن...
داشتم سوار ماشینم میشدم که ....
آرسام-نیلوفر خانم.....
برگشتم سمتش... داشت میومد سمتم....
نمیدونم را اول نگاهم رفت سمت امیر که با چشمای به خون نشسته نگام میکرد.....
آرسام- از آشنایی باهاتون خوشحال شدم...میدوارم بازم ببینمتون...
تعجب وار گفتم-ممنون....منم همینطور.....
لبخندی زد و دستشو به طرفم دراز کرد...
romangram.com | @romangram_com