#محاق_پارت_862

ـ تو یه عوضی هستی که من خیلی دوستت دارم ها...

سرم را نوازش می کند:

ـ خوشگلتر شدی دختر خانم...

سرم را با ناز مسخره ای تکان می دهم:

ـ حالا فهمیدی چه جیگری رو از دست دادی هانی؟

می خندید و با همان چهره ی خوشحالش، بوسه ی گنده ای به موهایم می زند. خب.. خب واقعا دوست داشتن مردها سخت نیست! هر چه قدر مرد بد باشد، مرد خوب هم به همان اندازه وجود دارد!

ـ می دونی چه سخت بود تا از بندر تا اینجا بکوب بیام؟ همایون رو بیچاره کردم... پسره هنوز هم همونقدر آشمال و لاشیه...

خندیدم و کله نسبتا کم مویش را لمس کردم:

ـ خدای من... تو خیلی جذاب تر شدی عوضی...

ثمین میان حرفمان می آید:

ـ یه ربع دیگه بیا... من میرم...






romangram.com | @romangram_com