#محاق_پارت_838
میکنم پیداش"
انگشت هایم را روی کیبرد کشیدم:
ـ من دوست دارم که نگهم داری!
چند لحظه به پروفایل خالی از عکسش نگاه کردم.
" یه حسی میگه مردم
با قلبی که شده تیکه پاره"
صفحه گوشی را خاموش کردم و به همایون چشم دوختم. دمپایی های گشادش را کف زمین می کشید و همراه دو بالشت و زیرانداز و یک پتو به سمتم می آمد.
میثم تکانی خورد و نگاهم کرد:
ـ خوبی؟
سرم را تکان دادم و لبه بالایی گوشی را به لبم چسباندم. از جایش بلند شد و درحالی که دمپایی هایش را می پوشید گفت:
ـ من میرم پیش ژیلا...
هیچ نگفتم. همایون خیره نگاهش کرد که میثم برگشت و با خنده گفت:
ـ آره داداش، بهش گفتم گوه خوردم که غلط اضافی کردم!
romangram.com | @romangram_com