#محاق_پارت_829
***
مسعود بود...
مسعود بود و یک طوفان...
سهمگین و بسیار کوبنده..
یک تو دهانی مهمانم کرد و رفت!
یک تو دهانی که باعث شکستگی دندانم شد و یک تکه اش داخل دهانم افتاد و قورتش دادم!
خیلی بد بود! بد یعنی عین سگ ترسیده بودم.
خب آن تو دهانی حقم بود!
خیلی هم حق داشت!
فهمیده بود که با خشایار روی هم ریخته ایم!
لعنت به خشایار! مردک دیوث گند زد به کارهایمان...
بیشتر از یک هفته بود ندیده بودمشم و حالا دست رنجش همین تو دهانی بود که بی اندازه جذاب به نظر می رسید.
کنار لبم زخم عمیقی ایجاد شده بود که قبل آمدن همایون، به بیمارستان رفتم و شدت بریدگی را کم کردم.
romangram.com | @romangram_com