#محاق_پارت_793

ـ خیلی ساده داره تموم میشه!

ـ انتظار داری، بکش بکش بشه تا بفهمی قراره تموم شه؟

ـ برام یه قرون از اون پول مهم نیست!

نفسش را آزاد کرد. بوی بدِ سیگار را می داد. او اهل کشیدن سیگار نبود... آنقدر اهلش نبود که دهانش بوی گند بدهد.

ـ ولی برای آینده هممون اون پول مهمه...

انگشتان دستش، سرشانه ام را فشرد:

ـ این زندگی، خیلی چیزها بهمون بدهکاره دخترجون....





#پارت_229





دست هایم را روی مچ دستش گذاشتم:


romangram.com | @romangram_com