#محاق_پارت_773
میثم مرا عقب فرستاد و نفس های تند شده اش را با یک نفس عمیق مهار کرد.
ـ دختره هرزه میگه هما نخواست با هم بخوابیم! نمی فهمه همایون قد خر پیغمبر سن کرده، می فهمه این لاشی خانم برای رابطه تو این سن مناسب نیست.
سرش را به دیوار تکیه زد:
ـ خودم رفتم اموزشگاه، دیدم همچین با دوستاش دورهمی گرفته و عکس عرفان و همایون را گذاشته وسط، عین این قمار بازا داره سرشون شرط می بنده! اون عرفان هم بدبخت تر از هماست.... این دختره دیگه اون نیلوفر اول نمیشه....
کمی همان جا ماند و بعد با همان پاهای خاکی شده داخل خانه رفت...
هنوز با تعجب گوشه ای ایستاده بودم. این هم روزی امروزمان بود... مانده بودم این هم، زندگی است ما داریم؟ همه مان به هر نحوی بدبخت بودیم!
کلا انگار مدل زندگی ما، قهوه ای رنگ است! خنده دار است که هرکدوممان وارد یک مسئله عشقی بی سر و ته شده ایم...
***
سرش را به بالشتک کوچک تکیه داد و چشم هایش را بست. خشایار روی تک صندلی نزدیک پنجره نشسته بود.
میثم مرا به فرودگاه رساند و نگذاشت خشایار دنبالم بیاید. کلی قلدری برای مسعود کرد و خط نشان به خشایار حواله داد. می دانستم دستورات همایون است. هما هم با پیامکی از اوضاع با خبر شد و حالا که سوار هواپیمایی بودم که خودم مهماندارش نبودم!
این فلش برای من یک درصد هم اهمیت نداشت؛ اما نزدیک نگه داشتنش فقط مارا اذیت می کرد. تصمیم گرفتیم به یکی بفروشیمش که سرش به تنش بیارزد. قرار نبود من برای معامله بروم. خودشان دوتا می رفتند و من فقط حکم راننده را داشتم. هتل و یک ماشین رزو کرده بودیم تا فقط برای چند روز نامعلوم آنجا بمانیم.
ارسلان هیچوقت راجع به کارش چیزی نمی گفت. چندبار شنیده بودم که پدر کیان جز دسته مافیای ایتالیایی هست. مافیای ایتالیایی یکی از قدیمی ترین هاست؛ پیشینه ی خانوادگی پدر کیان سر درازی داشت. در گوگل هم نتوانستم چیز زیادی راجع به مافیایی هایی که جزو دسته کشور ایتالیا قرارداشت، بفهمم. نکته های کوچکی راجع به مرگ پدرخوانده ی مافیای ایتالیایی ها فهمیدم که در سال 2017 مرده بود.
چند روز پیش که با مسعود صحبت می کردم، برایم بیشتر از پدرخوانده گفت. لقب او، جانور و توتو صدایش می زدند. که در سن 87 سالگی مرد.
romangram.com | @romangram_com