#محاق_پارت_734

ـ مگه نگفتی خودت رو بکش؟

سرم را جلوتر بردم:

ـ مگه نگفتی با همون ماشینت خودم رو بکشم؟

دست آزادم را روی زخم های به جا مانده ی صورتم کشیدم:

ـ ببین...





#پارت_211

ـ ببین...

نگاهش به صورتم برگشت و من ادامه دادم:

ـ اینا همش میگه من خواستم؛ اما عزرائیل نخواست...

مچ دستم را از میان دستش بیرون کشیدم و کف دستم را روی زانویش گذاشتم:

ـ وسط زندگیتم... وسط وسط خشایار...


romangram.com | @romangram_com