#محاق_پارت_694

ـ اون به خواهرت تجاوز نکرد...

لبخندی زدم و سیگار تا ته سوخت را به پایین پرت کردم:

ـ تو اونجا نبودی... من دیدم که خواهرمو بوسید! من دیدم که تاپش رو از تنش دراورد... من دیدم که با خنده اسم ارکیده رو صدا می زد... من دیدم که به دوستاش گفت؛ خودش کار ارکیده رو میسازه...





#پارت200

لبخندم عمیق تر شد و نگاهش کردم:

ـ من دیدم که دستش تک تک برجستگی های بدن خواهرم رو لمس کرد...من دیدم...تو ندیدی... تو ندیدی پس حرف نزن.. پس نگو تجاوز نبوده... سه نفر به یه نفر خیلی زیاده... سه نفر به یه نفر خیلی زیاده...

انگشت اشاره ام را روی بینی ام گذاشتم:

ـ پس ساکت باش، پس حرف نزن... پس سنگ اون عوضی نزن به سینه...

دست هایم را دو طرف ران پاهایم روی کف بوم گذاشتم و خودم را تاب دادم به جلو که او با ترس دست روی شانه ام گذاشت:

ـ منو نترسون توروخدا...

صورتش آنقدر سفید شده بود که متعجب شدم، با خودش فکر کرده است که خودم را می خواهم پرت کنم؟


romangram.com | @romangram_com