#محاق_پارت_692
ـ ولی میدونم که قرص خواب اور دوز بالا می خوره...
مکثی کرد و این بار خواست شانه ام را لمس کند که با اخم تماشایش کردم. دستش در هوا ماند:
ـ ولی می دونم هزار بار با اون موتور تصادف کرده، چون حواسش به روندنش نبوده. ولی می دونم که یک بار درهفته پیش روان پزشک میره تا...
سکوت کرد و من با لبخند کوچکی تماشایش کردم:
ـ چه قد خوب از شوهرت طرفداری می کنی... شوهـــــرت خیلی آقاست...
لب گزید:
ـ بیا بریم پایین عزیزم... اینجا سرده...
خودم را کنارتر کشیدم و خاکستر ریخته شده روی شلوارم را تکانی دادم:
ـ برو پایین...
تکانی نخورد. پک دیگری به سیگار زدم که گفت:
ـ حیف صورت خوشگلت با سیگار خراب شه...
نگاهش کردم:
ـ برای کی خوشگل بمونه؟
romangram.com | @romangram_com