#محاق_پارت_676

ـ پس قراره شماها چیکار کنید؟

ـ ما تا الان خیلی کارا کردیم...

انگشتم را زیر ابرویم کشیدم:

ـ مثلا؟

ـ ترور کیان!

دستم از روی صورتم افتاد و چشم هایم گشاد شد:

ـ چی؟ تو داری چه غلطی می کنی؟ دو روز دیگه همون کله گنده ها می خوای سر تو و خشایار رو توی گونی کنند؟

با خنده گفت:

ـ فکر نمی کردم اینقدر کیان را گنده تصور کرده باشی. کار من درسته...کیان خیلی به من نزدیک بود. تمام چم و خمش رو بلدم. خشایار فقط آدمشو جور کرد!

ـ با کشتن کیان فکر کردید چی میشه؟

ـ آروم میشیم...

ـ خشایار از کیان چی می خواد؟

دمپایی دستشویی را از پایم در آوردم و بدون شستن صورتم سمت آشپزخانه می روم.


romangram.com | @romangram_com