#محاق_پارت_666
ـ حتی به خاطر من؟
کف دستم را روی درب اسپری روی میز گذاشتم و با پیچارگی نالیدم:
ـ خاطرت عزیزه پسر... خیلی عزیزه؛ اما من هنوز می ترسم. هر جا چیپ باشه، کیان هم هست....
ـ کیان ایران نیست. هنوز نفهمیده چیپ قلابی دستشه!
ـ می فهمه. بالاخره می فهمه! بعد میاد خِر خشایار و بعدشم دهن من و تو رو سرویس می کنه.
ـ سر جون من... پامچال اینبار می خوام کمک خشایار کنم تا کیان رو گیر بندازیم... تا باباش رو گیر بندازیم. سر ارکیده کوتاه بیا. بذار راحتت کنم پامچال؛ اگر کیان رو گیر بندازیم دیگه تو لامصب هرشب به من زنگ نمی زنی و کابوسات رو تعریف نمی کنی. دیگه این دکتر اون دکتر برای عوارض اون قرص لعنتی نمی ری! دیگه من حداقل راحت سر خاک ارکیده میرم. راحت بی عذاب وجدانم. ببین من آدم بده نیستم؛ اما آدم خوبی هم نیستم که راحت از سر یکی بگذرم. چرا یه ذره جَنَم نداری؟ عین مار همیشه تو لونه ای!
#پارت191
سرم را آنقدر پایین آورده بودم که چانه ام به قفسه ی سینه ام بر خورد کرد. صورتم از حجم حرفایش داغ کرده بود.
ـ من اگه مار هم باشم، بازم نیش دارم. به پا یه وقتی نیشت نزنم...
و تماس را قطع کردم. گوشی را به سختی روی میز لوازم آرایشی ام گذاشتم و دست هایم را روی دو طرف میز گذاشتم. به آیینه و مَنِ داخلش زل زدم.
من چه بودم؟ من چه می خواستم؟ من اینجا چه غلطی می کردم؟ خدا مرا گور به گور کند که هرکسی از راه رسید، بدبختی هایش را وبال گردنم نکند.
romangram.com | @romangram_com