#محاق_پارت_657
ـ ارکیده زیادی ظریف بود. همیشه تو همه جا خانم کوچولو صداش می زدند...
کف هر دو دستم را روی سینه اش نگه داشتم:
ـ قلب خواهرم تند می زد نه؟
دست هایش با تاخیر روی دست هایم قرار گرفت:
ـ من ...
دهانش را بست و با مکث کوتاهی ادامه داد:
ـ به خواهرت تجاوز نکردم! فقط...
لبخندی زدم و دست هایم روی لباسش مشت شد:
ـ فقط تو شدی اولین نفری که بدن برهنه اش رو دیدی! فقط...
چشم هایم را بستم و اشک های لعنتی را پِی خودشان فرستادم و گفتم:
ـ فقط یه پسر الاف لات لوته چاقو کش بودی که از یه دختر آماده و در دسترس بدت نیومد! فقط می دونی، فکر پول بودی و فکر اینکه مهم نیست بعدش چی میشه...
دست هایم را از زیر دست هایش بیرون کشیدم و روی چشم هایم کشیدم:
ـ فقط هزار بار تا الان، آرزو کردم که من جای ارکیده بودم...
romangram.com | @romangram_com