#محاق_پارت_646

ـ من از دو طرف سود می گرفتم! از سمت کیان به بابات صدمه می زدم، از سمت ارسلان حواسم به تو بود! فکر می کنی اون مردی که تو ترمینال مونده بودی رو کی فرستاد تا رو رشت برسونه؟ یا اونی که الان از صدقه سرش شغل جدید داری چی؟ یا اونی که...





#پارت184

کوله مرا از کنارم برداشت و دستش را سمتم دراز کرد:

ـ به هرکی خواستی پشت کن، إلا من پامچال! من همیشه سمت توأم، حتی اگه سودی بهم نرسیده! حتی با اینکه می خواستم تو، برام یه چیزی شبیه ارکیده بشی! حتی با اینکه من می خواستم، از سَر به فکر عاشق شدنم با تو باشم....

دستش را تکانی داد و دست چپ من، میان انگشت هایش رفت. مرا بالا کشید و دیگر سکوت کرد...

********

کمی آن سمت تر دقیقا با یک وجب و نیم فاصله نشسته بود. پایش تیک وار به زمین ضربه می زد. این مرد برای من شناخته شده بود. استرس به جانم افتاده که این گونه آشفته شده است.

وقتی در را برایم باز کرد، شبیه مات مانده ها نگاهم کرد. انتظار دیدنم را نداشت یا...

شالم روی شانه افتاده بود و او حرکتی برای آوردن لیوان آبی که می خواستم، نزده بود.

با تعجب نگاهش کردم. گوشی موبایل میان انگشتانش درحال خُرد شدن بود. انگار دیشب را با شلوار جین و پیراهن بیرون خوابیده است.

او هیچ وقت عادت به خوابیدن روی کاناپه ندارد؛ اما دیشب انگار چیزی شده بود. از روی صندلی که بلند شدم، او هم از جا پرید و با واکنش تندی وارد اشپزخانه شد.


romangram.com | @romangram_com