#محاق_پارت_628

ـ ولی زخم گوشه لبت خیلی بدتره، نمی سوزونه؟

سرم را تکان دادم و انگشت اشاره ام را روی چسب زخم گوشه لبم کشیدم:

ـ یه کم...

مکثی کردم:

ـ وقتی می خوام حرف بزنم، اذیت می شم. زیاد جدی نیست.

فاصله کمتر از یک وجب شده بود. بی شرف حقه باز.... از این اخلاقش خوشم می آمد. حتما در ذهنش قهقه می زند و قیافه زار من تصویر مسخره بازی هایش می شود.

یک قدم خیلی کوتاه بر می دارد و من یک قدم عقب می روم. پایم را با احتیاط روی پله فرش ورودی می گذارم:

ـ احمق نشوها!

سرش را به جلو خم کرد و دست چپش را با ملاطفت کنار گونه ام چسباند:

ـ من که خراب احمق شدنم دختر جون...

لبخندم را حفظ کردم و او ادامه داد:

ـ اگه می دونستم اینقدر زخم و زیلیت قشنگه که محکم تر می زدم.

چشم غره ای رفتم و حق به جانب گفتم:


romangram.com | @romangram_com