#محاق_پارت_528
ـ ببرمت تا لب تخت، بی بغل برگردونمت؟
انگشتم را روی لب هایش کشیدم:
ـ برم برگردم سر همون دوماه و حسرت بخوری؟
انگشت شستم را زیر، لب زیرنش کشیدم:
ـ چندبار بوسیدی منو که هرکی منو می بوسه تو نمیشه؟
چشم هایش محکم بست:
ـ گفتم نذار ببوستت! گفتم من نیستم، همه هم نباشن.
انگشت تَر شده ام را روی برآمدگی لب هایش کشیدم:
ـ بیا اعتراف کنم که نبودنت درد داره...
بینی اش را به بینی ام چسباند:
ـ من اون هیچکسم که نمی خواییش؟
سرش که پایین تر رفت، لب زدم:
ـ جونت رو می خوام، بهم میدی؟
romangram.com | @romangram_com