#محاق_پارت_333

ـ اتوبوسم تو ترمینال می مونه، نامزدم بهم گفته؛ امشب برم پیشش، دلش برام تنگ شده!

نامزدش؟ موهای سفید و نامزدش زیادی اغراق آمیز بود! لبخندی به چشم های کنجکاوم می زند و شکلاتی درون جیب جلویی کاپشن پُفی ام می گذارد:

ـ به موهام نگاه نکن، اونا درد کشیدن این رنگی شدند، وگرنه سنی ندارم.

خندیدم و لیوانم را در سطل آشغالی کنارم انداختم:

ـ نامزد دارید؟ یعنی اصلا تا حالا...

نگذاشت حرفم را بزنم، سر تکان داد و بلند شد. کاپشن مشکی اش را در آورد. لباس بافتنی قهوه ای به تن داشت. کلاهش را روی سرش گذاشت:

ـ من میشم راننده، تو هم میشی مسافر، یکی باید هُلت بده! میای برسونمت؟

از جا بلند شدم. موبایلم را درون جیبم انداختم:

ـ راستش من...

✨✨✨✨------------✨✨✨✨

سلام💜 بالاخره صد پارته شد محاق:)

دوستان یعنی هیچکس هیچ نظری نداره؟😑 یعنی اینقد خوب می نویسم:))؟

گپ نقد بیایید دیگه، چه وضعشه😒


romangram.com | @romangram_com