#محاق_پارت_316
#پارت_96
دستم را به لبه ی تیزِ تکیه گاه می رسانم و برگ زرد را بر می دارم:
ـ گفتم شما؟ یک هفته ست مزاحم من می شید که چی بشه؟ از سنت خجالت نمی کشی پیزوری؟
سکوت می شود. به صفحه موبایلم نگاه می کنم و ادامه می دهم:
ـ چیه لال مونی گرفتی؟
ـ منو می شناسی که این جوری دهن گشادت رو باز می کنی بچه؟
پوزخندی می زنم:
ـ تموم شد حرفات؟
ـ همون جایی که نشستی رو بگیر بیا بالا...
ـ امر دیگه ای نیست؟ شربت بیارم یا قهوه؟
ـ تو از پول بدت میاد؟
ابرویی بالا می اندازم:
-من از تو و پول با هم بدم میاد، اوک مستر تول کیتو(talkative)
romangram.com | @romangram_com