#محاق_پارت_311

من از زن بدل فروش گوشواره توت فرنگی شکل خریدم و ارکیده به بلیط برگشتمان فکر کرد.

دو روز تهران ماندیم و همان دو روزش امروزِ مرا به گند کشید!

بادکنک شکلِ باب اسفنجی را تکان می دادم و با آن دمپایی های عروسکی ام میان خیابان ها دوییدم و حالا لعنت می فرستم به تهرانی که دو روزش را با ارکیده خوش گذراندم.

همان روزها هم چندان مهم نبودم، شبش آنقدر گریه کردم که امیرارسلان راضی شد تا همراه ارکیده به تهران بروم.

ارکیده رگ خواب امیرارسلان را می دانست، رگ خواب معمالات مجهولی پر پیمان را می دانست و من تنها به بودنم کنار ارکیده فکر کردم.

دستم را زیر سرم محکم کردم و کتاب در دستم را کنار گذاشتم.

امروز پارک دانشجو شلوغ تر از همیشه به نظر می آمد. کنار آبنما نشسته ام و بعد از چندسال آزگار خودم را در پارک دانشجو پیدا کردم.

پیرمردهای آن سمت آبنما، روزنامه همشهری می خواندند و من خاطره می چیدم.

#ادامه_دارد...

_🌼__________

سلام شبتون بخیر دوستان عزیز😍

پارت ها تقدیم نگاهتون

به گپ نقد هم سری بزنید خوشحال میشیم با هم آشناشیم ❤️


romangram.com | @romangram_com