#محاق_پارت_298
ـ تو خودت حس نمی کنی، داغی؟
چشم هایم را می فشارم و دستم را روی گردنم می کشم:
ـ خوبم. برو بیا...
دستش را بر می دارد و پتوی را تا خرخره ام بالا می کشد:
ـ خدا بگم چیکارت نکنه، تب کردی!
بی قید شانه بالا می اندازم و در خودم جمع می شوم. چشم های خسته ی خوابم میل روی هم رفتن را دارد.
با بسته شدن در خانه، نفسم را رها می کنم و با خمیازه ای نرم نرمک می خوابم.
_____🌼________
سلام عزیزان دل❤️
بانوان و مادران عزیز روزتون مبارک😍
پارت ها چطور بودن؟به گپ نقد هم سری بزنید خوشحالمون میکنین🌸https://t.me/joinchat/EB2ZclNPi1zJnzynCeMzVQ
#پارت_نود_و_یک
#پارت_91
romangram.com | @romangram_com