#محاق_پارت_234

ـ گوشه باغچه رو بکنید تا من بیام.

حرفش را گوش می دهم و با گوشه ی باغچه درگیر می شوم. بعد چند دقیقه کوتاه به سوراخی که حفاری کرده ام نگاه می کنم. می چرخم تا خبرش کنم، متوجه نگاه خیره اش می شوم. سر به زیر می شود و سراغم می آید.

گلدان را دستم می دهد:

ـ گلدون رو کمی کج کنید تا گل داخل دستم بیاد.

https://t.me/joinchat/AAAAAFdjBKOvvMXh_FHR7w





#پارت_77

#پارت_هفتاد_و_هفت

گلدان را کج می کنم و با تکان های آرامی کم کم گل با ریشه اش از گلدان بیرون می زند. دستش را بالای دستم می گذارد و با تکان جان داری، بقیه گل بیرون می آید.

ـ دستتون رو مثل دست من درست کنید.

کنار دو دستم را بهم می چسبانم و او گل را کف دستم می گذارد:

ـ خب حالا بیا بذارش داخل همین حفره...


romangram.com | @romangram_com