#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_96

دستشو آورد جلو منم با کمی ترس و لرز دستمو گذاشتم تو دستش..آب دهنمو تا آخرین قطرش قورت دادم

دستامو سفت گرفت جوری که صدای استخونامو می شنیدم..چشامو بستم و نفس عمیقی کشیدم..منو

برد تو پیست رقص..همزمان با وایسادن جلوش نگام به بچه ها افتاد که با تعجب و بهت به ما خیره شده بودن

مخصوصا هیرا!

با صدای آهنگ آروم آروم شروع کردیم به تکون خوردن...بدنم می لرزید..شاید از هیبتش بود..چون حسابی

قوی بود..منو مجبور می کرد پا به پاش باشم..منو یه چرخ داد که از پشت رفتم تو بغلش..در گوشم با صدای خیلی

محکمی گفت:

رونالد_تو از کجا پیدات شده؟ این همه جنجال به پا کردی

می خواستم بگم شکر خوردم ولی فقط آب دهنمو قورت دادم

من_فقط خواستم صلح ایجاد کنم

رونالد_چرا؟ چی باعث شد همچین کاری بکنی؟

چرخ خوردم و رفتم تو بغلش ..به چشام خیره شده بود و دلیل می خواست..نفس عمیق کشیدم و زل زدم

تو چشماش و گفتم:

من_زندگی! هر موجودی نیاز به زندگی با آرامش داره..چه انسان..چه خوناشام..چه گرگ

ابروهاشو انداخت بالا و گفت:

رونالد_قانعم کردی

نفسمو که حبس شده بود رو فرستادم بیرون..

یه چرخ دیگه خوردم و رو دستش خم شدم..لبخند غلیظی زد و خم شد رو صورتم..می خواد چیکار کنه؟

این چه فکری پیش خودش کرده؟ بچه ها اومدن طرفمون و خیلی آروم و با وقار با رونالد هم صحبت شدن

در حالی که دستم رو گلوم بود گفتم:

من_من میرم خونه

بدون نظر هیشکی از بین جمعیت اومدم بیرون..تو راه فقط اشک می ریختم..خب من خبرم تا حالا با هیچ کدوم

از دوست پسرام همچین غلطی نکرده بودم..دستم کشیده شد..برگشتم که با قیافه آروم آدام مواجه شدم

romangram.com | @romangram_com