#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_93


چرا هیرا می گفت که رونالد دنبال منه؟ می خواد منو ببینه؟ اصلا رونالد کی بود؟ خدایا هزارتا معما توسرم پیچیده

بود...

ریکی وارد یکی از کافه ها شد..اوه چه کافه باحالی.

ریکی دو تا جام مشروب طرفم گرفت و گفت:

ریکی_بزن تو رگ

با لحن بدی گفتم:

من_اهلش نیستم...خوشم نمیاد

قهقهه ای زد که توجه همه جلب شد..

ریکی_شوخی باحالی بود

جدی نگاش کردم و گفتم:

من_من تو بعضی از مسائل اصلا شوخی ندارم ریکی...گرفتی؟

ریکی_فکر کنم حالت خوب نیست میشا

لرزیدم...آره حالم خوب نبود...همش واهمه..ترس..همه چی توهم قاطی بود..مغزم گنجایش نداشت

من انسان نبودم..خیلی سخته!

بغلم کرد و گفت:

ریکی_درکت می کنم...همه چیز درست می شه

من_ریکی چرا من؟ من خیلی بدبختم..

موهامو فرستاد پشت گوشم و گفت:

ریکی_تو همون دختر شیطونه ای که روز اول دیدمت گفتم وای این دیگه کیه؟

خندیدم و گفتم:

من_یادته؟ باورم نمی شه انقدر باهم صمیمی شدیم!

ریکی_هوم آره..بهتره به فکر مهمونی پر ماجرا باشیم


romangram.com | @romangram_com