#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_92

کاش می شد یه خوناشامی مثل هیرا می شدم..قوی و محکم..پر جذبه..یعنی می شه؟ چرا نمی شه؟

ولی من یه دختر شیطونم...روحیم نمی خوره..چی می شه ترسناک شم؟ خیلی خوب می شه..باید تمرین کنم

خب شاید اینجوری دوستام ناراحت شن..خب شیطون می مونم در قالب خوناشام

خوناشام..خوناشام..خوناشام..مثل همیشه این کلمه تو سرم اکو شد..سخته انسان نبودن..اوایل فکر می کردم

خوناشام بودن خوبه...می تونی هر کاری دلت می خواد انجام بدی..ولی بعدش فهمیدم انسان بودن بالاترین مقام تو

دنیاست..همونطور که خدا گفت انسان اشرف مخلوقاته...باز بغض کردم از اینکه من روحم مرده و جسمم تو این

دنیاست..سخته دور از وطن بودن..سخته دلتنگ دوستات بودن...خیلی خیلی سخته

با صدای زنگ بلند شدم و کیفمو برداشتم..ریکی حرف می زد و من تو فکر بودم..همشون از رفتار من تعجب کرده

بودن..نگاه سنگینیو رو خودم حس می کردم..سرمو چرخوندم و به دور و اطراف نگاه کردم

ریکی_هی من میرم نوشیدنی بگیرم همینجا بمون

همونطور که به دور و بر نگاه می کردم گفتم:

من_باشه

ریکی رفت..سه چهار نفر تو اون محوطه بودن..اعصابم خورد شد..حس می کردم یه نفر زل زده بهم..

بازم به دور و اطراف خیره شدم..با دیدن مه که کم کم داشت فضار رو می گرفت تعجب کردم..

عقب عقب رفتم و مثل ذره بین به دور و برم خیره شدم..چرا حس می کردم رونالد الان اینجاست؟

همونطور که عقب عقب می رفتم خوردم به یکی..برگشتم و به قیافه متعجب ریکی خیره شدم

ریکی_اتفاقی افتاده؟

من_نه..چیزه نوشیدنی گرفتی؟

یه لیوان پاکتی گرفت سمتم و گفت:

ریکی_آره ..بگیر

گرفتم و بردم سمت لبم..هنوزم زیر زیرکی همه جا رو نگاه می کردم

چرا حس عجیبی داشتم...بعد اینکه نوشیدنی رو خوردیم از مدرسه زدیم بیرون..تمام مدت یکی دنبالمون بود

می فهمیدم..صدای قدمهای آروم و با دقتش رو می شنیدم...پس چرا ریکی نمی شنید؟ اون از منم قویتر بود!

romangram.com | @romangram_com