#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_90
لبخند کجی به دختره زدم و بدون اینکه چیزی بگم رفتیم سمت یه سالن بزرگ..چه جالب..اینا کمد داشتن
کلیدی که خانوم کری بهم داد رو پیدا کردم..درست کنار کمد ریکی بود
من_خب الان چی می شه؟
ریکی_الان کلاس ادبیات داریم..ادبیات انگلیسی..بعدش میریم خونه و برای جشن آماده می شیم
من_چطور این چند وقت نبودی چیزی بهت نگفتن؟ یا مثلا الیزا و بقیه بچه ها
لبخندی زد و زد به شونم وگفت:
ریکی_فراموش نکن..ما خوناشامیم
ابرومو انداختم بالا و گفتم:
من_اکی
بادیدن جوردن و میسن تو مدرسه تعجب کردم..
ریکی_ما هممون تو این مدرسه ایم به جز آدام و هیرا
واقعا یه چیز مسخره بود..بیکار بودن درس می خوندن؟ من تو ایران هی خدا خدا می کردم دانشگاه تموم شه
ای که چقدر بدم میاد از درس خوندن..
جوردن اومد سمتمون و گفت:
جوردن_خوشحالم می بینمت میشا
به شونش زدم وگفتم:
من_منم پسر
رو کردم طرف میسن..اخمو و پر جذبه...اوه مای بیبی..
من_چطوری میسن؟
میسن_خوبم...فکر نمی کردم به این مدرسه بیای
چشامو تو حدقم چرخوندم و گفتم:
من_مجبور شدم
جوردن با لحن آرومی گفت:
romangram.com | @romangram_com