#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_89
ریکی_ممنون خانوم کری..
کری؟ لالی یا کری؟ خخ
ریکی_یکی از دوستانم از کشوری مهمون ما شدن..اومده تا در اینجا ثبت نام کنه
رفتم جلو و دستمو گرفتم سمتش و گفتم:
من_سلام..میشا هستم...از آشناییتون خوشبختم خانوم کری
دستمو فشرد و گفت:
خانوم کری_خب مدارک لطفا..
از تو کیفم مدارکی که ریکی بهم داده بود و درآوردم و گرفتم سمتش..نگاهی بهشون کرد و گفت:
خانوم کری_مدارکتون کافی نیست..نمی تونیم ثبت نام کنیم
همونطور که هیرا بهم گفت زل زدم تو چشاش و گفتم:
من_مدارک من کامله...لطفا منو ثبت کنید
چند دقیقه بهم زل زد و گفت:
خانوم کری_بله..مدارکتون کامله..از امروز شما یکی از دانش آموزان این دبیرستان هستید
با لبخند بلند شدم و گفتم:
من_ممنون خانوم کری
با ریکی زدیم بیرون..یهو یه دختر ملوس جلو ریکی سبز شد و گفت:
دختر_سلام ریکی امشب به جشن میای؟
ریکی با لبخند گفت:
ریکی_آه معلوم نیست
به من نگاه کرد و گفت:
دختر_معرفی نمی کنی؟
ریکی_یه دانش آموز جدید..میشا
romangram.com | @romangram_com