#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_83
نیکول_اوه من هنوز باورم نمیشه همچین زن بی رحمی باهات همچین کاری کرده باشه
پوزخند تلخی می زنم و می گم:
من_قسم خوردم یه روزی یه جایی زهرمو بهش بریزم
برمی گردم سمتشون و میگم:
من_هیچ کدومتون ازدواج نکردین؟
نیکول و سارا باهم خنده بلندی می کنن..متعجب بهشون خیره میشم
نیکول_نگو که نفهمیدی..از آریزونا و ریکی فضول تر نیست
من_نه جدی نمی دونم.
سارا با تعجب گفت:
سارا_یعنی تو نمیدونی من و زک زن و شوهریم؟
نیکول_همینطور من و مایکل
من_جدی؟ نمی دونستم..
نیکول آهی کشید و گفت:
نیکول_قرن هاست زن و شوهریم
من_ببینم بچه مچه چی؟
سارا_اصلا..تو این مواقع نباید به این چیزا فکر کرد
من_هی من یادمه یه دختر دیگه داشتید تو گروهتون
نیکول_منظورت جولیاست؟
من_ها؟ آره آره..منظورم همونه
سارا_رفته بیرون..با میسن
من_اونام زن و شوهرن؟
نیکول_نه..اونا رفتن سر و گوشی آب بدن..میان
romangram.com | @romangram_com