#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_81
با ترس میگم:
من_نکنه ما دوباره باهم دشمن می شیم؟
همشون ساکت می شن..عصبی بلند می شم و میگم:
من_هر کی هر زری زده به ما مربوط نیست..قراره جنگ بشه؟ بشه ما باهم همکاری می کنیم و شکستشون میدیم
نیکول_دقیقا کیا رو؟
دیدم راست می گه..خوناشاما هر چی باشه باهمن..گرگا هم باهم
با جدیت که ازم بعیده میگم:
من_هرکی که مانع دوستی ما بشه
دوباره نگاه سنگین همه روی من میفته! میرم کنار پنجره و میگم:
من_این همه قرن گرگا و خوناشاما باهم جنگ کردن و دشمن بودن به کجا رسیدن؟
دوباره کسی چیزی نگفت..برگشتم سمتشون و گفتم:
من_به خودتون بیاید...آیا همه گرگا باهم دوست و متحدن؟ یا همه خوناشاما؟ هوم؟ جوابمو بدین
و دوباره سکوت...فکر کنم فهمیدن حرفم منطقیه
آروم گفتم:
من_بچه ها من یه تازه متولدم ولی می تونم حس کنم..این دوستی رو ..این عشق و...منم می تونستم مثل
خیلی از تازه متولدا فقط و فقط خون بخورم..تو عشق و حالم غرق بشم..ولی یه چیزی نذاشت اینکارو بکنم
اونم اعتقاداتم بود...همیشه با خون و خون ریزی مخالف بودم..مخصوصا بی گناه ها! به خودمون بیایم..همه
جای دنیا جنگه..چی میشه آخرش؟ یه عده بی گناه خونشون می ریزه! همین الان ایران و آمریکا باهم درگیرن
اون دولتامونه ولی ملتامون باهم مشکلی ندارن..اون بالا بالایی ها باهم مشکل دارن..همین مشکله که دو روز
دیگه این ملت بی گناه رو می فرستن برای جنگ و خونشون ریخته می شه...یکم انصاف داشته باشید..شاید کسی
romangram.com | @romangram_com